خدارو شاکرم ک تابستون در حال تموم شدن و پاییز قشنگم از راه میرسه. اصلا اسمشم میارم قلبم از هیحان تندتر میزنه(*
برچسب: نویسنده: روژان رفیعی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1402 ساعت: 17:00
برچسب: نویسنده: روژان رفیعی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1402 ساعت: 17:00
مانی میخواد مجدد بره و مدتی نیست و همچی دست ب دست هم دادن که غول خورنده ی شادی خودشو نشون بده و شروع کنه ب خوردن همهی خوشحالیهام.
برچسب: نویسنده: روژان رفیعی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1402 ساعت: 17:00
اون روز صبح به سختی از خواب بیدار شدم و دعا و ثنا م جا گیرم بیاد توی اتوبوس بشینم و بله روز شانسم بود و نشستم
چند ایستگاه بعد یه خانمی یکاره اومد بالای سرم که پاشو همراهی م حامله ست بشینه
فقط قیافه ی منه تصور کنید
منم بدون هیچ فکر ی گفتم منم حامله م
خانمی چشاش گرد شد و گفت حامله ای
گفتم اره حامله م.
از همونروز منتظرم بلخره خدا زیر بار مشکلات یا به هر ترتیبی شده حامله م کنه.
برچسب: نویسنده: روژان رفیعی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 13:34