خرید بک لینک

خدارو شاکرم ک تابستون در حال تموم شدن و پاییز قشنگم از راه میرسه. اصلا اسمشم میارم قلبم از هیحان تندتر میزنه(*

برچسب: نویسنده: روژان رفیعی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1402 ساعت: 17:00

برای هشتمین بار افسرو رد شدم و بشدت حالت گند و مزخرفی بهم دست داده و منم دستشو محکم فشردهم.قبل امتحان هزار بار با خودم مرور میکنم جهندم هر چی شد همین الان ماشین پارک نیست ک بخوای برداری و ال بلولی بعد رد شدن یه حالت مزخرفی از عرر زدن بهم دست میده.هفتهی دیگه دفعه ی اخر باشه لطفا و بیام اینجا بگم بلخره شد.شبای افسر ب این فکر میکنم ک اگه بابام بود و میدید من دارم میرم گواهینامه بگیرم و تهش قبول شدم چقدر خوشحال میشد.دو سال خورده ای ماه که پشت همهی اتفاقا این اگه وجود داره و این خب غمنگیز...

برچسب: نویسنده: روژان رفیعی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1402 ساعت: 17:00

مانی میخواد مجدد بره و مدتی نیست و همچی دست ب دست هم دادن که غول خورنده ی شادی خودشو نشون بده و شروع کنه ب خوردن همهی خوشحالیهام.

برچسب: نویسنده: روژان رفیعی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1402 ساعت: 17:00

اون روز صبح به سختی از خواب بیدار شدم و دعا و ثنا م جا گیرم بیاد توی اتوبوس بشینم و بله روز شانسم بود و نشستم

چند ایستگاه بعد یه خانمی یکاره اومد بالای سرم که پاشو همراهی م حامله ست بشینه

فقط قیافه ی منه تصور کنید

منم بدون هیچ فکر ی گفتم منم حامله م

خانمی چشاش گرد شد و گفت حامله ای

گفتم اره حامله م.

از همونروز منتظرم بلخره خدا زیر بار مشکلات یا به هر ترتیبی شده حامله م کنه.

برچسب: نویسنده: روژان رفیعی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 13:34

جدیدا یه تفریح سرگرم کننده( از نظر خودم پیدا کردم) میرم مثلا نگاه میکنم سالهای گذشته همین موقع پست گذاشتم یا نه اگه گذاشتم روی چه مودی بودم.

برچسب: نویسنده: روژان رفیعی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 13:34

صفحه بندی